شعله اما همچنان باقی ست...

  1.              ............................ ((زمزمه ای بایاد بامداد))
    توکاشتی آن بذر نخستین 
    بذری در خاکی زرد و زار
    بی امید جوانه ای حتی اگر ناچیز
    تنها رنگ سرخ شعر تورا فهمیدم
    تنها زجر زخم های ناسور یارانت را   بی مزد و منت درد کشیدم
    وصدای تورا فریاد شدم
    کلام تورا جرعه جرعه فرودادم
    تا خونم فواره ای گردد  برحوضی در میدانی که مردم را مهمان می کند.
    تو آن حرف نخستین بودی
    زیر یاس گل افشان بهار
    در کمر کش شاخه های نسترن
    وتاجی را به من بخشیده بودی  پر خار تر از تاج مسیحا در لحظه ی مصلوب .
    چیزی درونم جوشید
    سنگینی باری عظیم  از کنج کوچکترین اطاق محقر تاریخ
    شانه هایم را فشرد .
    تنها آهی از سینه بر لبم شکفت
    واین آغاز عاشقی گردید
    در وادی ((هنوز )) تو سرگردان شدم
    آینه تک دانه های موی نورسته بر چهره ام را
    به چشمانم فرو کرد
    وسوزشی آغاز شد تا زندگی ام را این چنین بسوزد .
    من ماندم و فریاد برای آزادی
    من ماندم و رنج کشیدن برای همسایه
    من ماندم و بغض در سوگ عاشقان این سرزمین که پرپر شدند.
    این سرزمین  دیار زجر و زاری و زجه
    و من نخواستم تا بگریم
    تو دار بست زیر قامتم را تخته کوب کردی
    توبا چلچراغ گل سرخ و سبزی ماندگار بهاری پربار
    ساقه هایم را ستون گشتی
    چگونه می گریستم  چگونه ...
    پس تن به آتش زدم
    باریک تر از آن بودم که کنده باشم
    وترد تر از آن که بهاران دیده باشم
    نهالی کوچک و نازک در آغاز باغچه ای  کوچک کنار حوضی کوچکتر
    وهنوز زمان می خواست تا درختی گردم پرشاخ و برگ
    غافل از تبر دار واقعه
    که می گفتی دست خسته اش به فرمان نیست .
    واینگونه اجاق به تسخیر شعله تن درداد
    ومن سوختم  سوختم  سوختم ....
    شعله اما همچنان باقی ست .
/ 1 نظر / 7 بازدید
پر امکانات ترین سرویس وبلاگدهی

با سلام سیستم وبلاگدهی پیشرو بلاگ با امکانات فوق حرفه ای شامل هر وبلاگ دارای یک فروشگاه و یک انجمن و یک چت روم اختصاصی در خدمت شماست.(بدون هیچ گون تبلیغات) http://pishroblog.ir